خب ،حالا یعنی چی!!!!!!!!!!!

من باید چه کار کنم دقیقا؟

میگی دیگه نخندم؟

بیرون نرم.سوار اتوبوس نشم.میگی دیگه انگار وزغ به دختر عجیب غریب صندلی روبروم نگاه نکنم.

میگی به پسر نیمه فلج 2 شب پیشی که خودش راهش را در تاریکی پیدا کرد نگاه نکنم،فکر نکنم.

میگی دیگه دست روی دست بابام نذارم.

میگی خندم نگیره وقتی دست های کوچکم را میزارم پیش دست های بزرگ بابای.

میگی نخندم وقتی مامانم خیلی خوبه.

میگی شاد نشم ،نروم زیر باران دستام را باز کنم و بارون بارون شجریان را بخونم.

میگی زندگی نکنم.

چون نیستی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟